نظریه هویت جیمز مارسیا
محسن عزیزی
نظریه جیمز مارسیا درباره هویّت
جیمز مارسیا[1]( 1996؛ به نقل از پیری و شهر آرای، 1384) که نگره اریکسون را درباره شکل گیری هویت با استفاده از متغیرهای زیربنایی مکاشفه[2] (ژرف نگری آگاهانه درباره هدف های جایگزین نقش ها و ارزش ها) و پایبندی[3] (توافق در سرمایه گذاری فرد در کار یا عقیده) عملیاتی کرد. با در نظر گرفتن بود و نبود هر یک از این دو بعد (مکاشفه وتعهد)، مارسیا چهار وضعیت هویت را جداسازی کرده است.
الف) هویت سردرگم:[4] در این وضعیت نوجوان سرگردان است و به عقاید، اصول، یا دیگران پایبند نیست و محدود به بازبینی خود است.
ب) هویت زودرس:[5] نشانه وضعیت زودرسی هویت پرهیز از گزینش خودمختار است. این گروه بدون تجربه بحران نوجوانی، به اهدافی ویژه پایبند شده و در چهارچوب برنامه هایی که دیگران، به ویژه والدینشان، از پیش برای آن ها چیده اند، آن اهداف را پذیرفته اند.
ج) هویت دیررس:[6] در وضعیت دیررسی هویت، افراد هنوز پایبندهای مهمی ندارند تلاش فعال آن ها برای پدیدآوردن پایبندی و تلاش برای هم آهنگی میان منابع گوناگون است.
د) هویت کام یاب:[7] در وضعیت هویت به دست آمده (هویت کام یاب)، شخص اندک اندک اندیشه های خود را یکپارچه می سازد و خویشتنی نو می آفریند. فرد به گونه ای جدی گزینه های متعددی را در نظر می گیرد و با توجه به شرایط خود تصمیم گیری می کند و نسبتأ خودمختار است.
الگوی وضعیت های هویت مارسیا، اساسأ روی وضعیت یا پایگاه یا نتیجه ی فرایند شکل گیری هویت است، بدین معنا که هویت را اساسأ در شرایط پایدار ماندن نتایج جست وجو و ویژگی های ثابت و روشن توصیف می کند (کاته و لوین[8]، 1998؛ فان هاف[9]، 1999؛ نقل از سونز، دوریز و گوسنتر[10]، 2003).
منبع: پایان نامه رابطه ی اعتیاد به اینترنت با سبک های هویت در دانشجویان دانشگاه پیام نور ابرکوه، طیبه حیدری